خاکستری های پر رنگ (۲) [عمومی , ]
درود بر آلودگان گناه درود بر نفسهای پاک درود بر معصومیت ... 
ناگهان پا شد گفت : چه میخواهی بگویی مرد !؟ گفتم : هیچ .! من دیگر... این روزها دستهای آلوده مرا به جای خویش می ازمایند پلکها زود بسته نمیشوند شهوت هم که گریبان گیر تر گفت : از چه میگویی چرا از همه جا حرف میزنی ولی من باز سکوت کردم ...!
نوشته شده توسط ع.مهرزاد در سه شنبه 12 تیر 1386 و ساعت 01:07 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 4 مرداد 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ
()
نظر
|